مولا علی (ع) و شیعه علی

السلام علیک یا ثارالله

مولا علی (ع) و شیعه علی

السلام علیک یا ثارالله

به هر سو رو کنى خدا مى بینى

وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ واسِعٌ عَلیمٌ

از آن خداست! مشرق و مغرب، و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى نیاز و داناست!

در شأن نزول این آیه روایات مختلفى نقل شده است:

«ابن عباس» مى گوید: این آیه مربوط به تغییر قبله است، هنگامى که قبله مسلمانان از «بیت المقدس» به «کعبه» تغییر یافت، یهود در مقام انکار بر آمدند و به مسلمانان ایراد کردند که مگر مى شود قبله را تغییر داد؟(1)

آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد که شرق و غرب جهان از آن خدا است.

در روایت دیگرى مى خوانیم: این آیه در مورد نماز مستحبى نازل شده است که هر گاه انسان سوار بر مرکب باشد به هر سو که برود (هر چند پشت به قبله باشد) مى تواند نماز مستحبى بخواند.(2)

بعضى دیگر از «جابر» نقل کرده اند پیامبر(صلى الله علیه وآله) گروهى از مسلمانان را به یکى از میدان هاى جنگ فرستاد، شب هنگام که تاریکى همه جا را فرا گرفت نتوانستند قبله را بشناسند و هر گروهى به سوئى نماز خواندند، هنگام طلوع آفتاب دیدند همگى به غیر جانب قبله نماز گزارده اند، از پیامبر(صلى الله علیه وآله)سؤال کردند، آیه فوق نازل شد و به آنها اعلام کرد نمازهایشان در چنین حالتى صحیح بوده(3) (البته این حکم شرایطى دارد که در کتب فقهى آمده است).

هیچ مانعى ندارد که همه شأن نزول هاى فوق براى آیه ثابت باشد، و آیه، هم ناظر به مسأله تغییر قبله باشد، هم خواندن نماز نافله بر مرکب، و هم نماز واجب به هنگام نشناختن قبله.

از این گذشته اصولاً هیچ آیه اى اختصاص به شأن نزول خود ندارد، و مفهوم آن باید به صورت یک حکم کلّى در نظر گرفته شود و اى بسا از آن احکام گوناگونى استفاده شود.


1. «مستدرک»، ج 3، ص175، ح 3297 ـ 9; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج4، ص 105 و 106; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص492، ح 312.

2. «وسائل الشیعه»، ج 4، ص 332 و 333; «تفسیر عیاشى»، ج 1، ص56، ح 80; «بحار الانوار»، ج 81، ص70 ; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

3. «بحار الانوار»، ج 81، ص31 ; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

نقاش

گفتمش نقــاش را نقــشی بکــش از زندگی

با قــلم نقــش حبـــابی بر لــب دریــا کشیـد

گفتمش تصویــری از لیلی و مجنـون را بکش

عـکس حــیدر در کنـار حضــرت زهــرا کـشیـد

گفتمش بـر روی کــاغـذ عـشق را تصویـر کن

در بیابـــان بــــلا تصویـــری از ســـقا کـشیــد

گفتمش سختی و درد و آه گـــشته حــاصلم

گریه کرد، آهی کشید و نقش زینب را کشید

از یک دوست

قصاص، زندگى است

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الأُنْثى بِالأُنْثى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسان ذلِکَ تَخْفیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ أَلیمٌ

وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

اى افرادى که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس اگر کسى از سوى برادر (دینى) خود، چیزى به او بخشیده شود، باید از راه پسندیده پیروى کند; و قاتل نیز، به نیکى دیه را (به ولىّ مقتول) بپردازد; این، تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگارشما!  کسى که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکى خواهد داشت.

و براى شما در قصاص، حیات و زندگى است، اى صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.

عادت عرب جاهلى بر این بود که: اگر کسى از قبیله آنها کشته مى شد، تصمیم مى گرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند، و این فکر تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بودند به خاطر کشته شدن یک فرد، تمام طائفه قاتل را نابود کنند، آیه فوق نازل شد، و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد.(1)

این حکم اسلامى، در واقع حد وسطى بود میان دو حکم مختلف که در آن زمان وجود داشت.

بعضى قصاص را لازم مى دانستند و چیزى جز آن را مجاز نمى شمردند.

و بعضى تنها دیه را لازم مى شمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیاى مقتول، و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد.


 1. مضمون اجمالى این شأن نزول در مدارک ذیل آمده است: «تفسیر قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث;«تفسیر ابن کثیر»، ج 1، ص357، ذیل آیه مورد بحث; «درّ المنثور»، ذیل آیه مورد بحث.

کشمکش یهود و نصارى

وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى عَلى شَیْء وَ قالَتِ النَّصارى لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى شَیْء وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذینَ لایَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فیما کانُوا فیهِ یَخْتَلِفُونَ

یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتى (نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتى ندارند (و بر باطلند)»; در حالى که هر دو دسته، کتاب آسمانى را مى خوانند (و باید از این گونه تعصب ها بر کنار باشند). افراد نادان (دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنى همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داورى مى کند.

جمعى از مفسران از «ابن عباس» چنین نقل کرده اند: هنگامى که گروهى از مسیحیان «نجران» خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)آمدند، عده اى از علماى یهود نیز در آنجا حضور یافتند، بین آنها و مسیحیان در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزاع و مشاجره در گرفت، «رافع بن حرمله» یکى از یهودیان، رو به جمعیت مسیحیان کرده گفت: آئین شما پایه و اساسى ندارد و نبوت عیسى(علیه السلام) و کتاب او انجیل را انکار کرد.

مردى از مسیحیان نجران نیز عین این جمله را در پاسخ آن یهودى تکرار نموده گفت: آئین یهود پایه و اساسى ندارد، در این هنگام آیه فوق نازل شد و هر دو دسته را به خاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود.(1)

 


1. «تفسیر مجمع البیان» و «تفسیر قرطبى» و «تفسیر المنار»، ذیل آیه فوق; «بحار الانوار»، ج 9، ص67. حدیثى دیگر نیز به همین مضمون در «بحار الانوار» و «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)» آمده است («بحارالانوار»، ج 9، ص184; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص544، ح 325).

میکائیل آرى، جبرئیل خیر

 

هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به «مدینه» آمد روزى «ابن صوریا» (یکى از علماى یهود) با جمعى از یهود «فدک» نزد آن حضرت آمدند، سؤالات گوناگونى کردند، و نشانه هائى را که گواه نبوت و رسالت او بود، جستجو نمودند، از جمله گفتند: اى محمّد خواب تو چگونه است؟

زیرا به ما اطلاعاتى درباره خواب پیامبر موعود داده شده است.

فرمود: تَنامُ عَیْناى وَ قَلْبِى یَقْظان!: «چشم من به خواب مى رود اما قلبم بیدار است».

گفتند: راست گفتى اى محمّد! و پس از سؤالات متعدد دیگر، «ابن صوریا» گفت: یک سؤال باقى مانده که اگر آن را صحیح جواب دهى به تو ایمان مى آوریم و از تو پیروى خواهیم کرد، نام آن فرشته اى که بر تو نازل مى شود چیست؟

فرمود: جبرئیل است.

«ابن صوریا» گفت: او دشمن ما است، دستورهاى مشکل درباره جهاد و جنگ مى آورد، اما «میکائیل» همیشه دستورهاى ساده و راحت آورده، اگر فرشته وحى تو «میکائیل» بود به تو ایمان مى آوردیم!(1)

 

وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ آیات بَیِّنات وَ ما یَکْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ

ما نشانه هاى روشنى براى تو فرستادیم; و جز فاسقان کسى به آنها کفر نمىورزد


1. «طبرسى» در «مجمع البیان» این حدیث را از «ابن عباس» نقل کرده و در کتب دیگر مانند: «تفسیر کبیر»، «المیزان»، «المنار» و غیر آن نیز (با تفاوت هائى) آمده است; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66 و 283، با اندکى تفاوت; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 406 و 453.

.

 

یهود قبل از بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بعد از بعثت!

 

 

از امام صادق(علیه السلام) در ذیل این آیات چنین نقل شده: «یهود در کتاب هاى خویش دیده بودند هجرتگاه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بین کوه «عیر» و کوه «اُحد» (دو کوه در دو طرف «مدینه») خواهد بود، یهود از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستجوى سرزمین مهاجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) پرداختند،دراین میان به کوهى به نام«حداد»رسیدند.

گفتند: «حداد» همان «اُحد» است در همانجا متفرق شدند و هر گروهى در جایى مسکن گزیدند.

بعضى در سرزمین «تیما».

و بعضى دیگر در «فدک» و عده اى در «خیبر».

آنان که در «تیما» بودند میل دیدار برادران خویش را نمودند، در این اثنا عربى عبور مى کرد، مرکبى را از او کرایه کردند، وى گفت: من شما را از میان کوه «عیر» و «اُحد» خواهم برد، به او گفتند: هنگامى که بین این دو کوه رسیدى ما را آگاه نما.

مرد عرب هنگامى که به سرزمین «مدینه» رسید اعلام کرد: «اینجا همان سرزمین است که بین دو کوه «عیر» و «اُحد» قرار گرفته است. سپس اشاره کرده گفت: این عیر است و آن هم اُحد.

یهود از مرکب پیاده شدند و گفتند: ما به مقصود رسیدیم دیگر احتیاج به مرکب تو نیست، و هر جا مى خواهى برو.

نامه اى به برادران خویش نوشتند که ما آن سرزمین را یافتیم، شما هم به سوى ما کوچ کنید.

آنها در پاسخ نوشتند ما در اینجا مسکن گزیده ایم، خانه و اموالى تهیه کرده ایم و

 

از آن سرزمین فاصله اى نداریم، هنگامى که پیامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهیم آمد!

آنها در سرزمین «مدینه» ماندند و اموال فراوانى کسب نمودند این خبر به سلطانى به نام «تُبَّع» رسید، با آنها جنگید، یهود در قلعه هاى خویش متحصن شدند، وى آنها را محاصره کرد، سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند «تُبَّع» گفت: من این سرزمین را پسندیده ام و در این سرزمین خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: این چنین نخواهد شد; زیرا این سرزمین هجرتگاه پیامبرى است که جز او کسى نمى تواند به عنوان ریاست در این سرزمین بماند.

تُبَّع گفت: بنابراین من از خاندان خویش کسانى را در اینجا قرار خواهم داد تا آن زمانى که پیامبر موعود بیاید وى را یارى نمایند، لذا او دو قبیله معروف «اوس» و «خزرج» را در آن مکان ساکن نمود.

این دو قبیله هنگامى که جمعیت فراوانى پیدا کردند به اموال یهود تجاوز مى نمودند، یهودیان به آنها مى گفتند: هنگامى که محمّد(صلى الله علیه وآله)مبعوث گردد شما را از سرزمین ما بیرون خواهد کرد!

هنگامى که محمّد(صلى الله علیه وآله)مبعوث شد، اوس و خزرج که به نام انصار معروف شدند به او ایمان آوردند و یهود وى را انکار نمودند این است معنى آیه «وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا».(1)

آرى، همان جمعیتى که با عشقوعلاقه مخصوص براى ایمان به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)آمده بودند و در برابر اوس و خزرج افتخارشان این بود که پیامبرى مبعوث خواهد شد و آنها یاران خاص وى خواهند بود، بر اثر تعصب، لجاج و دنیاپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى که دور افتادگان گرد او را گرفته و به یارانش پیوستند.

* * *


1. «کافى»، ج 8، ص 308 و 309، ح 481; «بحار الانوار»، ج 15، ص 225 و 226، ح 49; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

صفات محمّد(صلى الله علیه وآله) را بازگو نکنید

 

بعضى از مفسران در شأن نزول این آیه از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل کرده اند:

«گروهى از یهود که دشمنى با حق نداشتند هنگامى که مسلمانان را ملاقات مى کردند از آنچه در تورات پیرامون صفات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده بود به آنها خبر مى دادند، بزرگان یهود از این امر آگاه شدند، آنها را از این کار نهى کرده، گفتند: شما صفات محمّد(صلى الله علیه وآله) را که در تورات آمده براى آنها بازگو نکنید تا در پیشگاه خدا دلیلى بر ضد شما نداشته باشند، آیات نازل شد و به آنها پاسخ گفت».(1)

* * *

 وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لایَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلاّ أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَظُنُّونَ

فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ

و پاره اى از آنان عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى دانند; و تنها به پندارهایشان دل بسته اند.

پس واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند: «این، از طرف خداست». تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند; و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى آورند!

 

تحریف تورات به خاطر یک مهمانى

بعضى از مفسران بزرگ، از امام باقر(علیه السلام) در شأن نزول این آیه چنین نقل کرده اند: «براى حُیّى بن اخطب، و کعب بن اشرف، و جمعى دیگر از یهود، هر سال مجلس میهمانى (پر زرق و برقى) از طرف یهودیان ترتیب داده مى شد، آنها حتى راضى نبودند این منفعت کوچک به خاطر قیام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از میان برود، به این دلیل (و دلائل دیگر) آیات تورات را که در زمینه اوصاف پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود تحریف کردند، این همان «ثمن قلیل» و بهاى کم است که قرآن در این آیه به آن اشاره مى کند».(1)

 

وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْض قالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ

أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ

و هنگامى که مؤمنان را ملاقات کنند، مى گویند: «ایمان آورده ایم.» ولى هنگامى که با یکدیگر خلوت مى کنند، (بعضى به بعضى دیگر اعتراض کرده،) مى گویند: «چرا مطالبى را که خداوند براى شما بیان کرد، به مسلمانان بازگو مى کنید تا (روز رستاخیز) در پیشگاه خدا، بر ضد شما به آن استدلال کنند؟! آیا نمى فهمید»؟!

آیا اینها نمى دانند خداوند آنچه را پنهان مى دارند یا آشکار مى کنند مى داند؟!


1. «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص64; «نور الثقلین»، ج 1، ص73، ح 164 .

از خطبه های مولا علی (ع)

أَیُّهَا النَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مائِدَة شِبَعُهَا قَصِیرٌ، وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ.

أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَى وَ السُّخْطُ. وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَى، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: (فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ) فَمَا کَانَ إِلاَّ أَنْ خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّکَّةِ الُْمحْمَاةِ فِی الاَْرْضِ الْخَوَّارَةِ.

أَیُّهَا النَّاسُ، مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ، وَ مَنْ خَالفَ وَقَعَ فِی التِّیهِ!

 

اى مردم! در طریق هدایت از کمى پویندگانش وحشت نکنید، زیرا مردم گرد سفره اى اجتماع کرده اند که سیرى آن کوتاه و گرسنگى آن بس طولانى است. اى مردم! رضایت و نارضایتى (نسبت به عملى از اعمال) موجب وحدت مردم (در کیفر و پاداش) مى شود (مگر نمى دانید) ناقه ثمود را تنها یک نفر پى کرد; امّا کیفر و عذاب الهى آن، همه قوم ثمود را فرا گرفت، زیرا همگى به عمل آن یک نفر راضى بودند. خداوند سبحان مى فرماید: «(فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ); آن قوم ناقه را پى کردند و سرانجام (هنگام نزول بلاى فراگیر) پشیمان شدند و طولى نکشید سرزمین آنان همچون آهن گداخته اى که در زمین نرمى فرو رود با صداى وحشتناکى فرو رفت. اى مردم! آن کس که راه واضح و آشکار را بپوید به آب مى رسد; امّا کسى که مخالفت کند در بیابان سرگردان خواهد شد (و تشنه کام جان مى دهد).

منظور از آسمانهاى هفتگانه چیست؟

 ‏ در هفت آیه از قرآن مجید سخن از سماوات سبع (آسمانهاى هفتگانه) به میان آمده است.

از میان تمام تفسیرهاى گوناگون که براى آسمانهاى هفتگانه ذکر شده است، این تفسیر صحیحتر به نظر مى رسد که منظور از «سماوات سبع»، همان معنى واقعى آسمانهاى هفتگانه است، یعنى آسمان به معنى کرات نیست، بلکه به معنى مجموعه اى از ستارگان و کواکب عالم بالا است، و منظور از عدد هفت همان شماره تعدادى معروف است، نه تکثیرى.

منتها از آیات دیگر قرآن برمى آید که تمام آنچه را از ستارگان ثوابت و سیّارات، و کهکشانها و سحابى ها مى بینیم همه مربوط به «مجموعه آسمان اول» است، بنابراین در ماوراى این مجموعه عظیم، شش مجموعه عظیم دیگر (شش آسمان) وجود دارد که بعضى برتر از بعض دیگر است. و آنها از دسترس علم انسان (لااقل تاکنون) بیرون است.

در آیه۶سوره صافات مى خوانیم: اِنّا زَیَّنَا اَلسَّماءَ الدُّنْیا بِزِیْنَة الْکَواکِبِ: «ما آسمان پائین را با ستارگان زینت بخشیدیم».

و در آیه ۱۲ سوره فصلت آمده است: وَ زَیَّنَا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیْحَ: «آسمان پائین را با چراغها تزیین کردیم».

و همین معنى با تفاوت مختصرى در آیه  ۵ سوره ملک نیز آمده است.

قابل توجّه اینکه: مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار همین احتمال را به عنوان یکى از تفسیرهاى آیه ذکر کرده است، او مى گوید: «سومین احتمالى که به فکر من خطور مى کند این است که تمام افلاک که براى ستارگان اثبات کرده اند همه به نام آسمان پائین نامیده مى شود»!(۱).

درست است که ابزارهاى علمى ما امروز هنوز پرده از عوالم ششگانه دیگر برنداشته، ولى هیچ دلیلى بر نفى آن از نظر علوم نیز وجود ندارد، و چه بسا در آینده راز این معما نیز گشوده شود.

بلکه از کشفیّات بعضى از دانشمندان فلکى چنین برمیآید که نشانه هایى از وجود عوالم دیگر هم اکنون از دور به چشم مى خورد، نظیر آنچه قبلاً از قول رصدخانه معروف «پالومار» درباره عظمت جهان نقل کردیم و جمله اى از آن را که شاهد گفتار ما است در اینجا تکرار مى کنیم: «با دوربین رصدخانه پالومار میلیونها کهکشان جدید کشف شده که بعضى از آنها هزار میلیون سال نورى با ما فاصله دارد، ولى بعد از فاصله هزار میلیون سال نورى فضاى عظیم مهیب و تاریکى به چشم مى خورد که هیچ چیز در آن دیده نمى شود، ولى بدون تردید در آن فضاى مهیب و تاریک صدها میلیون کهکشان وجود دارد که دنیائى که در سمت ما است با جاذبه آن کهکشانها نگهدارى مى شود، تمام این دنیاى عظیمى که به نظر مى رسد و داراى صدها هزار میلیون کهکشان است، جز ذره کوچک و بى مقدار از یک دنیاى عظیمتر نیست و هنوز اطمینان نداریم که در فراسوى آن دنیاى دوم دنیاى دیگرى نباشد»(۲).

یکى دیگر از دانشمندان در مقاله مشروحى که درباره عظمت عالم هستى نوشته، بعد از ذکر فواصل عظیم و حیرت زاى کهکشانها، و بیان ارقام حیرت انگیزى که همگى بر اساس سال نورى تعیین مى گردد، چنین مى گوید:

 

«تا اینجا منجمین معتقدند که تازه تا نیمه راه کناره قابل رؤیت جهان با عظمت پیش رفته اند، و هنوز فضاهاى نامکشوف دیگرى را باید بیابند»(۳)

به این ترتیب عوالمى که براى بشر تاکنون کشف شده با تمام عظمتى که دارد گوشه کوچکى از این جهان بزرگ را تشکیل مى دهد و قابل تطبیق با مساله آسمانهاى هفتگانه است(۴)

 


۱ ـ «بحارالانوار» جلد 55 صفحه 78.

۲ ـ مجله فضا شماره 56 فروردین 351

۳ ـ «مجلّه نیوزویک» سال 1964 (فراموش نشود این شهادت مربوط به 24 سال قبل است)

۴ـ تفسیر پیام قرآن 2/179

توهّم شرک در زیارت قبور

 

 

گاه ناآگاهان، به زوّار قبور ائمّه دین، برچسب «شرک» مى زنند، به یقین اگر مفهوم زیارت و محتواى زیارت نامه ها را مى دانستند، از این سخن شرمنده مى شدند.

هیچ آدم عاقلى پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا امامان(علیهم السلام) را پرستش نمى کند، اصلا به فکر کسى چنین مطلبى خطور نمى کند، و همه مؤمنان آگاه براى اداى احترام و طلب شفاعت به زیارت مى روند.

اغلب قبل از خواندن زیارت نامه ها یکصد بار «الله اکبر» مى گوییم و به این ترتیب صدبار بر توحید تأکید مى کنیم و هرگونه شائبه شرک را از خود دور مى سازیم.

در زیارتنامه معروف «امین الله» در برابر قبور امامان مى گوییم:

«أشْهَدُ أَنَّکَ جَاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِکِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ حَتَّى دَعَاکَ اللهُ إِلَى جِوَارِهِ ; ما گواهى مى دهیم تو در راه خدا جهاد کردى و حقّ جهاد را انجام دادى، به کتاب خدا عمل نمودى و از سنّت پیامبر پیروى نمودى، تا زمانى که خداوند تو را از این جهان به جوار رحمتش فرا خواند».

آیا توحید از این بالاتر مى شود.

در زیارت معروف جامعه خطاب به آن بزرگواران مى گوییم:

«إلَى اللهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسِلِّمُونَ وَ بِاَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إلَى سَبِیلِهِ تَرْشُدُونَ; (در این شش جمله تمام ضمیرها به خداوند بزرگ باز مى گردد، زائران مى گویند:) شما امامان به سوى خدا دعوت مى کنید و به او دلالت مى کنید و به او ایمان دارید و تسلیم او هستید و مردم را به سوى راه او ارشاد مى نمایید».

در این زیارت نامه ها همه جا سخن از خدا و دعوت به توحید است، آیا این شرک است یا ایمان؟

در جاى دیگر این زیارتنامه مى گوییم:

«مُسْتَشْفِعٌ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ;من به وسیله شما شفاعت در پیشگاه خداوند عز و جل را مى طلبم»، و اگر بر فرض ابهامى در بعضى تعبیرات زیارت ها باشد، با این محکمات به طور کامل روشن مى شود.

* * *

نامه عمر به معاویه

 

بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)، عمر (خلیفه دوم) در نامه ای طولانی که به معاویه نوشته بود برخورد خود با حضرت زهرا (سلام الله علیها) را چنین بیان کرد:

… پس من بدر خانه علی آمدم، و در این باب مشورت کرده بودم که او را از خانه بدر آورم، من فضه کنیزک آنحضرت را گفتم که علی را بگو که بیرون آید و با ابابکر بیعت کند، زیرا که همه مسلمانان مجتمعند در بیعت او. فضه جواب داد: علی (ع) بکاری اشتغال دارد و نتواند که به مسجد بیاید. گفتم این حرفهای زنانه را کنار بگذار، و علی را خبر ده که بیاید و با ابوبکر بیعت کند. و اگر بیرون نیاید به اکراه و اجبار او را از خانه بیرون آوریم.
ما در این گفتگو بودیم که فاطمه (س) بیرون آمد و در پشت در ایستاد و فرمود: "ای گمراهان و دروغگویان و تکذیب کنندگان خدا و پیغمبر چه میگویید؟ و از جان ما خانواده چه میخواهید؟"
من گفتم: ای فاطمه؛
فاطمه فرمود: چه میگویی و چه منظوری داری؟
گفتم: چرا پسر عمت تو را فرستاده که جواب گویی، و خود در پس پردهء حجاب نشسته؟!
فرمود: ای عمر، طغیان و سرکشی تو بود که مرا از جای در آورد و حجت را بر تو لازم گردانید (یعنی بیرون آمدن من برای اتمام حجت است با تو) و همچنین بیرون آمدن من حجت را لازم کرده بر هر گمراه و نادان و غوی.
گفتم: فاطمه این حرفهای باطل و قصه های زنانه را رها کن، و علی را بگو که از خانه بدر آید و با ابوبکر بیعت کند؛.
فاطمه فرمود: "لاحب و لاکراهة" دوستی و کراهتی تو را لایق نباشد، آیا بسبب حزب شیطان و لشگر او مرا میترسانی؟ و حال آنکه لشگر و حزب شیطان بسی سست و ضعیف است ای عمر.
گفتم: اگر بیرون نیاید هیزم فراوانی جمع کنم؛ و آتشی افروزم که این خانه را با اهلش بسوزانم؛ یا آنکه او را بکشم برای بیعت با ابوبکر؛.
پس از این گفتگوها تازیانه قنفذ را گرفتم، و فاطمه را با تازیانه آزردم، سپس خالد بن ولید را گفتم که تو و مردان دیگر بیایید و برای من هیزم جمع کنید و فاطمه را گفتم که اکنون این خانه را آتش میزنم.
فاطمه فرمود: ای عمر دشمن خدا و رسول و ای دشمن علی امیرالمومنین ، این بگفت و دو دست فرود آورد و در خانه را گرفت، و مانع شد که من وارد خانه شوم؛ من او را دور کردم و با شدت در را فشار دادم و دستهای فاطمه را با تازیانه که در دست داشتم آزردم که در را رها کند؛ فاطمه در را نگشود، ولی از شدت درد تازیانه، صدای ناله و گریه او را شنیدم، چنان ناله فاطمه در دل من تاثیر کرد که نزدیک بود که من نرم شوم، و از در خانه آنحضرت برگردم؛ ولی در این موقع دشمنیهای علی را بیاد آوردم و ولع و حرص آنحضرت را در ریختن خون صنادید و بزرگان عرب، و مکر و فریب و جادوی محمد را متذکر شدم؛ و لگد با پای خود بر در زدم، ولی دختر پیغمبر شکم و احشاء خود را بر در چسبانیده بود، و در خانه را نگهداشته بود که باز نشود چون من لگد بر در زدم صدای ناله و ضجه از فاطمه شنیدم؛ که گمان کردم از اثر این ناله مدینه را زیر و زبر کرد و شهر را بحرکت در آورد؛ فرمود: ای پدر بزرگوارم، ای رسول خداوند عالمیان یا محمد آیا روا است که به حبیبه تو و دختر تو چنین کنند یکنفر دیگر را هم آواز داد و فرمود آه فضه بیا و مرا دریاب؛ بخدا قسم که فرزندم را کشتند!! من در خانه را بشدت و عنف گشودم؛ فاطمه را دیدم که تکیه بدیوار کرده و او را درد مخاض فرا گرفته؛ در حال سقط فرزند است.
ولی چون من وارد شدم؛ با همان حال فاطمه روی بمن آورد، ولی من از شدت غضب چشمم را پرده گرفته بود، چون نزدیک آمد من از روی مقنعه و خمار چنان سیلی بصورت او زدم که گوشواره او بریده شد، و خود او نیز بزمین افتاد…

بیت الاحزان
تالیف شیخ عباس قمی صفحه