آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386

 برخى تصوّر کرده اند، یا تعمّداً اینگونه القاء مى کنند، که شیعه از زمان صفویان، یا پس از آن، به وجود آمده و سابقه تاریخى چندانى ندارد!

ولى با مطالعه اى کوتاه در آثار و روایات اسلامى، بطلان این تصوّر روشن مى شود; از جمله، در روایات وارد شده در ذیل آیه خیرالبریّه، میخوانیم  لقب «شیعه» براى اوّلین بار توسّط پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) براى پیروان علىّ بن ابى طالب(علیه السلام)به کار برده شد; بنابر این، تاریخ پیدایش شیعه، قرین تاریخ پیداش اسلام است و سابقه آن از تمام مذاهب اسلامى بیشتر و مقدّم تر است.

با توجّه به این مطلب، کسانى که ندانسته، یا دانسته و از روى عناد، چنین اتّهامات و مطالب بى اساسى را مطرح مى کنند، مشمول این شعر شاعر عرب هستند:

وَإِن کُنْتَ لا تَدْری فَتِلْکَ مُصِیبَةٌ *** وَإِنْ کُنْتَ تَدْری فَاْلمُصیبَةُ أَعْظَمٌ

یعنى اگر دانشمندان فوق از احادیث مذکور اطّلاعى ندارند، این خود مصیبتى است (که انسان دانشمندى از وجود چنین روایتى بى اطّلاع باشد) و اگر اطّلاع دارند و از روى عناد منکر مى شوند، مصیبت دو چندان و بزرگتر مى شود.

خدایا! ما را از تعصّب هاى بى جا حفظ کن، تا آثار شوم آن دامنگیر ما نگردد.

یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386

دکتر ابوالوفا غنیمى تفتازانى، استاد دانشگاه قاهره و شیخ طریقت، در مقدّمه خود بر کتاب «وسائل الشّیعه» مى نویسد: «مشایخ و اصحاب طریقت; مانند رفاعى، بدوى، دسوقى و گیلانى از اجلّه علماى اهل سنّت، در اسناد طریقت خود به ائمّه اهل بیت و از طریق آن ها به امام على (علیه السلام) و از او به پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) استناد مى کنند. زیرا پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)فرمودند: «انا مدینة العلم و علىّ بابها»(1) و این نزد عرفا خصوصیّتى در علم حقیقت، علم مکاشفه و علم باطن است که بجز امام على (علیه السلام) کسى واجد این خصوصیّت نیست.(2) در اکثر کتب اهل سنّت، شواهد فراوانى براى خصوصیّت امام على (علیه السلام) در این علم وجود دارد; به عنوان نمونه، عُمَر به هنگام استلام حجر اظهار داشت: «مى دانم تو سنگى و سود و زیانى ندارى، اگر ندیده بودم که پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) تو را مى بوسید، نمى بوسیدمت!» على (علیه السلام)خطاب به عمر فرمود: «او هم سود مى رساند و هم زیان، خداوند پیمان «عالم ذر»(3) را در این سنگ به ودیعت نهاد و این سنگ در قیامت به سود کسانى که وفاى به عهد کردند گواهى مى دهد!» عمر چون این بشنید گفت: «خدا مرا در سرزمینى که تو آن جا نباشى زنده نگذارد، اى اباالحسن!(4)»

1 . مدرک این روایت در چند صفحه قبل ذکر شد.

2 . کیهان فرهنگى، شماره 184، صفحه 16.

3 . مشروح مباحث مربوط به «عالم ذر» را در تفسیر نمونه، جلد 7، صفحه 5 به بعد، مطالعه فرمایید.

4 . الجامع الاصول لاحادیث الرّسول، جلد 2، صفحه 149.

پنجشنبه 4 مرداد ماه سال 1386

 ابن ابى الحدید در مقدّمه شرح نهج البلاغه مى نویسد: «علم کلام و اعتقادات، که اشرف علوم است، از کلام امام على (علیه السلام) اقتباس شده است(4)

اربلى در کشف الغمّه مى نویسد: «پیشوایان مکتب هاى کلامى; یعنى اشاعره، معتزله، شیعه و خوارج، همه خود را منسوب به آن حضرت مى دانند(5)

4 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد اوّل، صفحه 17.

5 . کشف الغمّه، جلد 1، صفحه 21.

پنجشنبه 4 مرداد ماه سال 1386

 گذشته از فقهاى امامیّه، که فقه خود را از امام على (علیه السلام) دارند، احمد حنبل فقه را از شافعى، و شافعى از محمّد بن حسن و مالک آموخت. و محمّد بن حسن فقه را از ابوحنیفه، و مالک و ابوحنیفه فقه را از امام صادق (علیه السلام) آموخته اند و فقه امام صادق (علیه السلام)به جدّش علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) منتهى مى شود.(6)

6 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 11، صفحه 18.

سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386

 حضرت على (علیه السلام) براى صیانت زبان قرآن از انحراف و اعوجاج،

 ابوالأسود دوئلى را مأمور ساخت تا زیر نظر آن حضرت علم نحو را وضع کند و بعدها ابوالاسود با استفاده از همین علم نحو، قرآن را اعراب گذارى کرد.(3)

3 . طبقات النّحویین، جلد 7، صفحه 14.

دوشنبه 1 مرداد ماه سال 1386

ابن ابى الحدید در مقدّمه شرح نهج البلاغه مى نویسد: «علم کلام و اعتقادات، که اشرف علوم است، از کلام امام على (علیه السلام) اقتباس شده است(4)

اربلى در کشف الغمّه مى نویسد: «پیشوایان مکتب هاى کلامى; یعنى اشاعره، معتزله، شیعه و خوارج، همه خود را منسوب به آن حضرت مى دانند(5)

4 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد اوّل، صفحه 17.

5 . کشف الغمّه، جلد 1، صفحه 21.

یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386

 با مراجعه به تفاسیر، معلوم مى شود که امام على (علیه السلام) پیشواى مفسّرین است، چنان که سیوطى مى نویسد: «در میان خلفا از همه بیش تر از علىّ بن ابى طالب روایت شده است.»(1) و ابن عبّاس که آن همه احادیث تفسیرى دارد از شاگردان امام على (علیه السلام) بوده است. هنگامى که به او گفته شد: علم تو نسبت به علم پسر عمویت، چه مقدار است؟ گفت: مانند نسبت قطره بارانى در برابر اقیانوس!(2) شاگردان تفسیرى امام على (علیه السلام) هر کدام در مکّه و مدینه و کوفه صاحب مکتب تفسیرى شدند.

1 . اتقان، نوع 80، طبقات المفسّرین.

2 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 1، صفحه 18 و 19

جمعه 29 تیر ماه سال 1386

 در صحیح ترمذى آمده است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

اَنـَا دارُ الْحِکْمَةِ وَ عَلِىٌّ بابُها(2)

من خانه دانشم و على در آن خانه است.

مسلّم است که هر کس بخواهد وارد خانه اى شود باید از در وارد گردد، همان گونه که قرآن مجید در آیه 189 سوره بقره نیز دستور داده است: «وَ اْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ اَبْوابِها». بنابراین، هر کس مى خواهد به خزائن علم و دانش پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم)راه یابد، باید از على (علیه السلام) آغاز کند، و کلید این گنجینه را از او بطلبد.

۲-صحیح ترمذى، جلد 5، صفحه 637 (به نقل از پیام قرآن، جلد 9، صفحه 272). روایاتى که به این مضمون ولى با الفاظ دیگر است، فراوان مى باشد; ولى چون روایت مذکور مشتمل بر کلمه حکمت بود بخصوص در این جا ذکر شد. مثلا روایت معروف «أنا مدینة العلم و علىّ بابها» به طور گسترده در روایات ما منعکس شده، و تنها در جلد چهلم بحارالانوار، دوازده بار ذکر شده است!روایت شده است.»(1) و ابن عبّاس که آن همه احادیث تفسیرى دارد از شاگردان امام على (علیه السلام) بوده است. هنگامى که به او گفته شد: علم تو نسبت به علم پسر عمویت، چه مقدار است؟ گفت: مانند نسبت قطره بارانى در برابر اقیانوس!(2) شاگردان تفسیرى امام على (علیه السلام) هر کدام در مکّه و مدینه و کوفه صاحب مکتب تفسیرى شدند.

چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386

 انس بن مالک، خادم مخصوص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل مى کند که آن حضرت خطاب به حضرت على(علیه السلام) فرمود:

اَنْتَ تَبینُ لاُِمَّتى ما اخْتَلَفُوا فیهِ بَعْدى(1)

تو بعد از من تبیین کننده و حل کننده اختلافات امّت من خواهى بود!

یکى از وظایف مهمّ امامت و ولایت، پاسدارى از قرآن و خزائن علوم پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و انتقال صحیح آن به علماء و دانشمندان و تبیین اختلافاتى است که در میان امّت اسلامى پدید مى آید. اهمّیّت این وظیفه آن گاه روشن مى شود که بدانیم چه بسیار از کشورگشایانى که در میدان هاى جنگ بر کشورهاى بزرگ پیروز شدند، امّا در برابر فرهنگ آنان شکست خوردند و ناچار خود به ترویج فرهنگ ملل مغلوب پرداختند! همان طور که مغول ها با این که بر مسلمانان غالب شدند، امّا در برابر قرآن و اسلام آنچنان مغلوب شدند که نه تنها خود مسلمان شدند، بلکه مروّج اسلام گشتند.

امام على (علیه السلام) بعد از رحلت پیامبر عالى قدر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم)، به این امر مهم (فرهنگ اسلام) پرداخت. آن حضرت ابتدا به جمع آورى قرآن پرداخت و سوگند خورد تا قرآن را ننویسد، رِدا بر دوش نیندازد و از خانه خارج نشود، مگر براى خواندن 1

نماز.(1) سپس بر اساس آنچه را که از ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و ظاهر و باطن قرآن از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)آموخته بود به تعلیم و تفسیر آن پرداخت و شاگردان بزرگى چون امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ابن عبّاس و ابن مسعود و مانند آن ها تربیت کرد، تا پاسخگوى تهاجمات فرهنگى و اشکالات اعتقادى دانشمندان کشورهاى فتح شده باشند، و نیازهاى فقهى و حقوقى حقوقدانان را برآورند، و اصول اعتقادى و مسائل فقهى و دیگر مسائل فرهنگى اسلام را به بهترین وجه به ملل تازه مسلمان تعلیم دهند.

 ۱. مستدرک الصّحیحین، جلد 3، صفحه 122 و کنزالعمّال، جلد 6، صفحه 156. مرحوم تسترى در احقاق الحق، جلد 6، صفحه 52 و 53 علاوه بر دو منبع فوق، از چهار کتاب دیگر اهل تسنّن نیز روایت مذکور را نقل کرده است.

پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386

 حافظ ابونعیم اصفهانى در کتاب «ما نزّل من القرآن فى على(علیه السلام)» از صحابى معروف پیامبر، ابو سعید خدرى، نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در غدیر خم على(علیه السلام) را به عنوان ولى و خلیفه به مردم معرفى کرد، هنوز مردم متفرّق نشده بودند که آیه

«الیوم اکملت لکم دینکم ...» نازل شد، در این موقع پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:

اَللهُ اَکْبَرُ عَلى اِکْمالِ الدّینِ وَ اِتْمامِ الِنّعْمَةِ وَرِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ بِالْوِلایَةِ لِعَلِىٍّ(علیه السلام)مِنْ بَعْدى، ثُمَّ قالَ: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعِلیٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ(1)

الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على (علیه السلام)بعد از من، سپس فرمودند: هر کس من مولاى اویم، على (علیه السلام)مولاى او است، خداوندا ! آن کس که او را دوست بدارد دوست بدار، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار، هر کس او را یارى کند، یارى اش کن و هر کس دست از یارى اش بردارد، دست از او بردار.

نتیجه این که، از روایاتى که ذکر شد به روشنى استفاده مى شود که آیه شریفه اکمال دین پیرامون حادثه غدیر نازل شده و گواه واضح و روشنى بر امامت و ولایت و خلافت امیر مؤمنان(علیه السلام)است

.4 . شواهد التّنزیل، جلد اوّل، صفحه 157 .

چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
سیوطى، که از علماى اهل سنّت است و در کشور مصر مى زیسته و در نزد اهل سنّت انسان معتبرى محسوب مى شود، روایت زیر را در کتاب خویش نقل کرده است:

«ابو سعید خدرى مى گوید:

لَمّا نَصَبَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) عَلِیّاً (علیه السلام) یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ فَنادى لَهُ بِالْوِلایَةِ، هَبَطَ جِبْرَئیلُ بِهذِهِ الاْیَةِ: «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ ...»

هنگامى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در روز غدیر خم، حضرت على (علیه السلام) را به جانشینى خود منصوب کرد و ولایت او را بر مؤمنین اعلام کرد، جبرئیل نازل شد و آیه فوق را براى پیامبر آورد

طبق این روایت، که از خود اهل سنّت نقل شده، منظور از «الیوم» روز غدیر خم است و آیه مورد بحث در مورد ولایت و خلافت امیر مؤمنان(علیه السلام) نازل شده است.


 1 . هر چند در موضوع کتاب الغدیر، کتابهاى دیگرى، نظیر عبقات الانوار، المراجعات، احقاق الحق و مانند آن نوشته شده است، ولى این کتابها به پاى الغدیر نمى رسد; چون مرحوم علاّمه، دقیقتر و منظم تر بحث کرده است.

2 . تفاوت «صحابه» و «تابعین» در این است که صحابه به زیارت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نائل شده اند و در زمان حیات آن حضرت مى زیستند، ولى تابعین موفّق به زیارت پیامبر (صلى الله علیه وآله) نشده و در زمان حیات حضرتش نمى زیستند، بلکه در عصر صحابه زندگى مى کردند.

3 . الغدیر فی الکتاب والسّنة والادب، جلد 1، صفحه 230.

دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386

سؤال دیگر: در بحثهاى قبل گفته شد که آیه سوم سوره مائده، آخرین آیه اى بود که بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نازل گشت و با نزول این آیه، دین کامل شد و مجموعه مقرّرات و قوانین لازم بطور کامل بر پیامبر نازل گشت; اگر چنین است پس چرا پس از آیه مورد بحث و در ذیل همان آیه، حکم «اضطرار و ضرورت» مطرح شده است؟ اگر آیه اکمال دین، آخرین آیه است و خبر از اکمال دین و مقرّرات و قوانین آن مى دهد، پس این قانون جدید چیست که پس از آن نازل شده است؟

پاسخ : از این اشکال به دو صورت مى توان پاسخ گفت:

جواب اوّل : این که مسأله اضطرار در قحطى یا گرسنگى، که در ذیل آیه مورد بحث آمده حکم تازه و جدیدى نیست; بلکه یک حکم تأکیدى است. زیرا این حکم قبل از نزول آیه فوق، در سه آیه قرآن آمده است:

الف ـ در آیه 145 سوره انعام، که یک سوره مکّى است، مى خوانیم:

قُلْ لا أَجِدُ فِی مـا اُوحِیَ إِلَىَّ مُحَرَّماً عَلى طـاعِم یَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنْزیر فَاِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بـاغ وَلا عـاد فَاِنَّ رَبَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ

بگو: در آنچه بر من وحى شده، هیچ غذاى حرامى نمى یابم; بجز این که مردار باشد، یا خونى که (از بدن حیوان) بیرون ریخته، یا گوشت خوک که اینها پلیدند، یا حیوانى که به گناه، هنگام سر بریدن، نام غیرِ خدا (نام بتها) بر آن برده شده است. امّا کسى که مضطر (به خوردن این محرّمات) شود، بى آن که خواهان لذّت باشد و یا زیاده روى کند (گناهى بر او نیست); زیرا پروردگارت، آمرزنده و مهربان است».

همانگونه که ملاحظه مى کنید در این آیه شریفه، که در مکّه و قبل از هجرت پیامبر (صلى الله علیه وآله) به مدینه نازل گشته، حکم اضطرار آمده است.

ب ـ در آیه 115 سوره نحل، که قسمتى از آن در مکّه و قسمتى از آن در مدینه

نازل شده، چنین آمده است:

اِنَّمـا حَرِّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزیرِ وَما اُهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بـاغ وَلا عـاد فَاِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سر بریده اند، بر شما حرام کرده است; امّا کسانى که ناچار شوند، در حالى که تجاوز و تعدّى از حد ننمایند، (خدا آنها را مى بخشد; چرا که) خدا آمرزنده و مهربان است.

درآیه شریفه فوق،که قبل از آیه موردبحث نازل گشته، نیزحکم اضطرار آمده است.

ج ـ در آیه 173 سوره بقره، که در اوائل هجرت در مدینه بر پیامبر (صلى الله علیه وآله) نازل شد، نیز حکم اضطرار آمده است; و از آنجا که این آیه، شبیه آیه قبل است (البتّه با تفاوت اندکى) از تکرار آن صرف نظر مى کنیم.

نتیجه این که، حکم اضطرار قبل از آیه مورد بحث در سه آیه قرآن آمده است،(1)بنابراین آنچه در آیه مزبور آمده حکم جدیدى نیست و منافاتى با آیه اکمال دین ندارد و پس از آیه اکمال دین هیچ قانون جدیدى بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نازل نشد.

جواب دوم: آیات قرآن مجید به ترتیب نزول جمع آورى نشده است بلکه طبق دستور پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) به سبک خاصّى تدوین شده است، به عنوان مثال آیه 67 سوره مائده: «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ...» به یقین قبل از آیه مورد بحث (آیه سوم سوره مائده) نازل شده است، ولى به هنگام تدوین پس از آن ثبت گردیده است; بنابراین، مانعى ندارد که حکم اضطرار هم قبل از آیه اکمال دین نازل شده باشد، ولى به هنگام تدوین، پس از آن آیه شریفه ثبت گردیده باشد

   1      2    >>